سيد حسن مير جهانى طباطبائى
43
جنة العاصمة ( فارسي )
أطيب من المسك ، فأخذت رطبة و تفّاحة فأكلتها ، فتحوّلتا ماء في صلبي ، فلمّا هبطت إلى الأرض أودعته خديجة ، فحملت بفاطمة حوريّة إنسيّة ، فإذا اشتقت إلى الجنّة شممت رائحة فاطمة عليها السّلام . قال ابن عبّاس : فدخلت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فسألته عن فاطمة ، فحدّثني بما حدّثتني عائشة « 1 » . ترجمهء حديث يعنى : داخل شدم بر عايشه دختر ابى بكر ، پس گفت : داخل شدم بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه او را مىبوسيد فاطمه را و مىبوئيد او را ، گفتم : آيا دوست مىدارى او را اى رسول خدا ؟ فرمود : چون بالا برده شدم بسوى آسمان چهارم ، جبرئيل اذان گفت ، و ميكائيل اقامه گفت ، و به من گفت : نزديك شو اى محمّد و نماز بگذار با ايشان . من گفتم : من پيش بايستم و حال آنكه تو در حضور منى ؟ گفت : آرى ، خداى تعالى فضيلت داده است انبياء و مرسلين را بر ملائكهء مقرّبين ، و تو را بخصوص فضيلت و برترى داده بر ايشان و همهء انبياء ، پس نزديك شدم و با اهل آسمان چهارم نماز گزاردم . و كشانيد حديث را تا اينكه فرمود : پس نظر كردم در پيش روى خود رطبى ديدم نرمتر از كره ، و سيبى را ديدم كه خوشبوتر بود از مشك ، گرفتم يك دانهء رطب و يك دانهء سيب را و خوردم آن را ، آبى شد در صلب من ، چون به زمين فرود آمدم آن را سپردم به خديجه ، پس حامل شد به فاطمه كه حوريّهايست انسيّه ، پس هرگاه مشتاق بهشت مىشوم استشمام مىكنم بوى فاطمه را . ابن عبّاس گفت : داخل شدم بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از فاطمه از او پرسيدم ، براى من
--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 5 ح 5 ، نزهة الأبرار ص 389 ح 20 .